د.این جنگها دراثر تعصبات ضدانسانی پاپها وکشیشها ومبلغین مسیحی بوجود آمد.”سپاهیان مسیحی ازهمان آغاز حرکت شروع به قتل وغارت دهات وقصبات کردند وازارتکاب هیچ گونه عمل وحشیانه وکارشنیع خودداری نکردند.با یک وضع کذایی بالاخره اولین سپاه صلیبی درپانزدهم ژوئیه 1099-یعنی پس از سه سال- وارد شهربیت المقدس شده وآنجا را به دست گرفتند”18
یکی ازفرماندهان وقتی وارد بیت المقدس می شود نامه ای به پاپ می نویسد ودرآن اشاره می کند: “اگرمی خواهید بدانید که با دشمنانی که (مسلمانان)دربیت المقدس به دست ما افتادند چه معامله ای شد،همینقدربدانید که کسان ما دررواق سلیمان ودرمعبد درلجه ای ازخون مسلمانان می تاختند وخون تا زانوی مرکب می رسید”19 انصاف این است که ادیان آسمانی و از جمله دین مسیحیت، ظلم و ستم را قبول ندارند و وقتی اعمالی بر خلاف دیانت صورت پذیرد، آن دین از آن اعمال بیزار است. با این وجود، به رسم مسیحیت و در راه مسیحیت، خونهای زیادی در تاریخ بشریت ریخته شده است، بلکه قارّه اروپا که مقرّ مسیحیت محسوب می‏شود، در طی هزار ساله اخیر، مرکزی برای جنگ و خون‏ریزی بوده است.آیا می‏توان گفت که صلح و همزیستی با پیروان ادیان و مذاهب دیگر، در دین مسیحیت، یک حقیقت است؟! و یا مسیحیت بر اساس محبت و صلح استوار است؟! قرآن مجید، همه ادیان را به عنوان “اسلام” یاد می‏کند؛ آیین ابراهیم، نوح، موسی، عیسی‏و سایر پیغمبران؛ به این معنا که “اسلام” دینی است که پیامبران سلسله ابراهیمی، پیام آور آن هستند و این خود می‏رساند که اصل دین یکی بوده و نباید تفاوتی بین گفته‏های پیامبران الهی گذاشت.
بخش دوم:
مفهوم رفتارمسالمت آمیزدرحقوق بین الملل:
جهان امروز جهانی است با پیچیدگی ها وشگفتی های فراوان ،جهانی که با پیشرفت علوم وفنون ، صنعت وتکنولوژی و…،نیاز روزافزون جامعه امروزی را به روابط بین الملل ورعایت حقوق افراد بیشتر می کند.تعیین حدود اختیارات کشورها ،حقوق اقلیت ها ،حفظ ارزشهای معنوی ومادی بشری و … از مشکلاتی هستند که باید دربستر یک حقوق بین المللی درنظرگرفته شود.
دریک جمع بندی حقوق بین الملل راچنین می توان تعریف کرد:
“حقوق بین الملل حقوقی است که روابط دولتها رابه عنوان نماینده ملتها ووظایف متقابل آنهادربرابر سازمانهای اجتماعی وحقوقی ویژه افراد بیگانه درهرکشورتنظیم کند واین کارباید براساس تامین آسایش ومنافع آنهاباشد”20 وتعریفی که ازهمزیستی مسالمت آمیز ارائه شده است:”به نحوه مناسبات بین کشورهایی که دولتهای آنهادارای نظامهای اجتماعی وسیاسی مختلف هستند اطلاق شده است و منظورازآن رعایت اصول حق حاکمیت ، برابری حقوق ،مصونیت،تمامیت ارضی هرکشورکوچک یا بزرگ،عدم مداخله در امورداخلی سایر کشورها وفیصله مسائل ببن المللی ازطریق مذاکره است”21